تبلیغات
hamechi - احمد کسروی
 
درباره وبلاگ


بازدیدکنندگان گرامی لطفا مطالبی را که مایلید در وبلاگ با نام خودتان نمایش داده شوند به ایمیل من ارسال کنید.
احسان رازقی



مدیر وبلاگ : احسان رازقی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
hamechi
تمام مقاله های مورد نیاز کاربران
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : احسان رازقی
احمد کسروی از دانشمندان فرزانه کشورمان بود.خالی از لطف نیست در مورد این دانشمند کشورمان اطلاعاتی کسب کنیم.
دانشمند فرزانه ، احمد كسروی



سیداحمد كسروی تبریزی در سال 1269 شمسی در شهر تبریز، در یك خانواده روحانی به دنیا آمد. اجدادش عنوان ملایی و پیشوایی داشتن؛ اما پدرش حاجی میرقاسم، از ملایی دوری گزیده و به بازرگانی پرداخته بود. سیداحمد فارسی و قرآن و مقدمات عربی را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسی درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندی به كار قالیبافی پرداخت و بعد، از آن كار دست كشید و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبیه، نخست بار با شیخ محمد خیابانی، كه درس هیئت قدیم می‌داد، آشنا شد.

در سال 1285 كه مشروطه پدید آمد، سیداحمد بدان دل بست و شیفته دلبریهای ستارخان و دیگر قهرمانان آزادی شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلامیه“ برچیده شد. دوباره تحصیل را دنبال كرد و به پایگاه ملایی رسید.

از سال 1298 شمسی به بعد كه محمدعلی میرزا به ایران بازگشت و بار دیگر در ایران و تبریز جنگها برخاست، سیداحمد كه گوشه گرفته و از این جریانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهای عربی و تالیفات طالبوف به دانشهای اروپایی راه یافت. در اولتیماتوم روس به ایران و جنگ مجاهدان تبریز با روسهای تزاری، شبها از بالای منبر به شورانیدن مردم می‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزادیخواهان درآمد.

در ایامی كه وحشیگریها به كار افتاده بود و صمدخان شجاع‌الدوله و روسها هر چند روز یكبار مردم آزاده را به دار می‌آویختند، سیداحمد كتابی به دست آورده در خانه می‌خواند و می‌اندیشید. مخصوصاً سیاحت نامه ابراهیم بیگ تكان سختی در او پدید آورد و باد به آتش درونش زد. تا رفته رفته با آزادیخواهان آذربایجان آشنا شد.

در تابستان 1293، جنگ جهانگیر اروپا آغاز گردید و آذربایجان میدان جنگ شد. سیداحمد برای اینكه زبان انگلیسی یاد گیرد، سال بعد به آموزگاری زبان عربی وارد مدرسه آمریكایی شد، و در همان مدرسه، برای یاد دادن عربی به شاگردان، كتاب النجمه‌الدریه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبیرستانهای تبریز از روی آن درس می‌خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگلیسی و اسپرانتو را فراگرفت.

در تیرماه 1295، برای اینكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در یكی از شهرهای قفقاز به كار پردازد، به روسیه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نیاورد از راه عشق‌آباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفلیس بازگشت و در تفلیس به وسیله اسماعیل حقی با آزادیخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبریز آمد و باز در مدرسه آمریكایی مشغول تعلیم و تعلم شد. در این هنگام بود كه خیابانی و سایر آزادیخواهان تبریز به كار و كوشش برخاسته بودند. سیداحمد نیز به جمع دموكراتها پیوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور می‌یافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبریز، كه تازه گشایش یافته بود، درس عربی می‌داد.

سال 1297 فرا رسید. عثمانیان، كه به تبریز راه یافته بودند، خیابانی و نوبری و چند تن دیگر از آزادیخواهان تبریز را دستگیر و تبعید كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركی پدید آوردند. ولی، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پایان یافت و عثمانیان از تبریز رفتند، سیداحمد با سیدجلیل اردبیلی حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در این میان، خیابانی از تبعید بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تیرماه 1298)، و كار كسروی و یاران او با خیابانی به دودستگی كشید و كسروی و همراهان او به ”انتقادیون“ معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردین 1299، دموكراتها در تبریز قیام كردند و سیداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندی در دبیرستان ثروت درس عربی می‌داد، تا قیام تبریز برافتاد و خیابانی به دست مخبرالسلطنه هدایت كشته شد.

سیداحمد، در تهران، از یكسو با اسپرانتیست‌ها آشنا درآمیخت، و از سوی دیگر با سران بهایی آشنایی یافت و با آنان به گفتگو پرداخت.

كسروی در دی ماه 1299 به عضویت استیناف تبریز منصوب و روانه آذربایجان شد. اما در عدلیه تبریز بیش از سه هفته نماند، زیرا در آن روزها كودتای سیدضیاءالدین در تهران پیش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهای عدلیه بسته شد. دولت سیدضیاء برافتاد و قوام‌السلطنه روی كار آمد؛ ولی درهای عدلیه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به دیگری داده بودند. پس روز 29 شهریور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استیناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساری بود كه استیناف آنجا برچیده شد و او به تهران آمد و چندی مأمور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را برای امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دی ماه مأمور عدلیه زنجان شد و در آنجا، تاریخ حوادث آذربایجان را، كه در دماوند به زبان عربی نوشته بود، اصلاح كرد و برای مجله العرفان صیدا (از شهرهای سوریه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاریخ هجده سالة آذربایجان، به ضمیمه مهنامه پیمان، چاپ شد...

پس از آن كه کابینه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزیر جنگ، به نخست وزیری رسید، سیداحمد به ریاست عدلیه خوزستان مأمور شد. او در شوشتر زبانهای شوشتری و دزفولی را آموخت و به تحریر تاریخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروی عدلیه را به ناصریه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامی با این عمل مخالفت كرد و كار به سختی كشید، مرخصی خواست و روز سوم فروردین 1304 سفری به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 اردیبهشت به تهران عزیمت كرد. كسروی چندی در تهران به بیكاری و خواندن و نوشتن گذرانید و مطالعات خود را راجع به تاریخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذری یا زبان باستان آذربایجان را به چاپ رسانید؛ و از اینجا همبستگی او با انجمنهای دانشی جهان آغاز گردید. ابتدا به عضویت انجمن آسیایی همایونی و انجمن جغرافیایی آسیایی و دو انجمن در آمریكا، و، پس از همه، به عضویت آكادمی آمریكا برگزیده شد. در همان هنگام، تاریخ پانصدساله خوزستان را به پایان رسانید و كوتاه شده آن را در مجله آینده چاپ كرد. و مقاله‌ای درباره تبار صوفیه در آینده نوشت كه اهمیت تاریخی فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسید؛ و نیز در این ایام، تحقیقات خود را درباره نیمزبانها دنبال كرد و به آگاهیهای ژرفی درباره زبان فارسی رسید.

پادشاهی خاندان قاجار پایان پذیرفت و رضاشاه به روی كار آمد. كسروی، در آغاز سال 1305، سمت بازرسی و ریاست یكی از محكمه‌های جدیدالتأسیس انتظامی را داشت كه داور وزیر عدلیه شد و عدلیه را منحل كرد. باز كسروی بیكار ماند و فرصت مطالعه یافت. در این هنگام، گفتارها در مهنامه آینده می‌نوشت؛ و درباره تاریخچه شیر و خورشید آگاهیهایی به دست آورد. در اوایل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسی برای آموختن خط و زبان پهلوی بنیاد كرد و كسروی، كه اندك اطلاعی در این رشته داشت، با دلخوشی به آن كلاس رفت و بهره بسیار از آن برد. در تشكیلات داور، به سفارش تیمورتاش، وزیر دربار، دادستان تهران شد ولی با روشی كه در كار پیش گرفته بود، نتوانست دیری در آن سمت بماند و بیست روز از گشایش عدلیه نگذشته بود كه او را مأمور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعید او بود و اجازه مرخصی نمی‌دادند، پنجمین تلگراف را چنین نوشت: ”وزارت جلیله عدلیه بی اجازه حركت كردم“.

پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كناره‌جویی كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمنی كهن (گراپار) و زبان ارمنی نو (آشخاپار) پرداخت. كسروی برای تحقیق در رشته تاریخ و زبانشناسی، بویژه تاریخ و زبان آذربایجان كه از هر باره بستگی به تاریخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به این زبان نیازمند می‌دید و باز، در همان روزها، "كارنامه اردشیر بابكان" را از پهلوی به فارسی درآورد.

كسروی در پائیز سال 1307، به دادگاه جنایی دعوت و مشغول كار شد؛ در 29 دی ماه همان سال به ریاست كل محاكم بدایت منصوب گردید. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهریاران گمنام پرداخت و بخش یكم و دوم آن را به چاپ رسانید. در زمستان سال 1308 ، جزو هیئت بازرسی كشور به اراك و همدان و پیرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزوینی، كه در تبعیدگاه می‌زیست، آشنا شد. در این سفر، هشت هزار نام از نامهای دیه‌ها و آبادیها را از همدان و كرمانشاهان و دیگر جاها گرد آورد، و از سنجیدن آنها به نتیجه‌های سودمندی رسید و كتابهایی نوشت. سال 1308 به پایان می‌رفت كه منتظر خدمتش كردند.

كسروی در تمام مراحل خدمت خود در عدلیه، به واسطه صراحت رأی و بی پروایی و نرفتن زیر بار توصیه و نفوذ، سختیها و آزارها دید تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدلیه پا كشیده و وكالت می كرد، بر اثر كینه‌جوییها و بویژه به علت نامه‌ای كه مستقیماً به شاه نوشته و در آن عدلیه را دستگاه بیهوده و دكانی برای سودجویی داور و دوستان او خوانده و قانونها را بیخردانه نامیده بود، از دادگاه انتظامی به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولی حكم اجرا نگردید و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد.

كسروی، در یك سخنرانی كه در یكم آذر 1323 ایراد كرده و به صورت كتاب مستقلی به نام "چرا از عدلیه بیرون آمدم؟" چاپ شده است، می‌گوید: ”جای بسیار خشنودی است كه در این كشوری كه رشوه‌خواری و نادرستی از در و دیوارش می‌بارد، من، كه در عدلیه در كانون رشوه‌خواری می‌بوده‌ام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در این كشوری كه چاپلوسی و پستی گریبانگیر خرد و بزرگ می‌باشد، من، با همه آمیزش كه با چاپلوسان و پست‌نهادان، آلوده خوی آنان نگردیده‌ام.

تا اینجا كار و كوشش كسروی بیشتر تحقیق و مطالعه در تاریخ و زبانشناسی بود، و چنان كه ذكر شد، در این دورشته، مقالات و رسالات بسیار نفیسی به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغییر كلی در دید و دریافت او پدید آمد. او دیگر یك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعیه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همین سال دو جلد كتاب آیین را منتشر كرد و با انتشار این كتاب شهرت فوق‌العاده یافت و در تهران و شهرستانها پیروانی پیدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پیمان را بنیاد نهاد. و در آن ماهنامه، اندیشه‌های خود را در هر رشته از امور دینی و اجتماعی، با بیان خاص خود و از راههای گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهریور 1320، به جای مجله پیمان، روزنامه پرچم را، كه بیشتر جنبه سیاسی داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم یكی از جراید اصولی كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگی و ناپاكی مبرا بود“. اما پس از چندی، پرچم یومیه را هم تعطیل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشین ماهنامه پیمان بود، منتشر كرد.

پس از رفتن رضاشاه، از ایران، كسانی مانند سرپاس مختاری و پزشك احمدی، به جرم اعمالی كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشیده شدند. كسروی وكالت تسخیری مختاری را پذیرفت و از عهده آن به خوبی برآمد، و مطالبی در دادگاه عنوان كرد كه بسیار ارزنده و حتی در آن دوره تند و جسورانه بود.

انتقاد بی پرده و بی پروای كسروی از برخی عقاید سیاسی و مذهبی و برخی از رسالات كوبنده او درباره ادبیات و اندیشه‌های عرفانی، جمعی را در پیرامون او گرد آورد و گروهی را با وی دشمن كرد. بارها تهدید شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولی او از راهی كه در پیش گرفته بود برنگشت و اگرچه این دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بی پروا می‌نمود.

ادوار زندگانی و كار و كوشش كسروی را می‌توان چنین خلاصه كرد:

1 ـ از جوانی تا آمدن تهران ـ در این دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغین مسیحی مباحثه می‌كند؛ و در صرف و نحو عربی كتاب می‌نویسد؛ به مطبوعات عربی مقاله می‌فرستد؛ از اسپرانتو ترجمه می‌كند و به قیام خیابانی خرده می‌گیرد.

2 ـ از آمدن تهران تا تأسیس مجله پیمان، در این دوره به تحقیق تتبع می‌پردازد؛ كتب عربی و زبانهای دیگر را می كاود؛ زبان ارمنی و پهلوی را فرامی‌گیرد؛ از ایران و مفاخر ایرانی سخن می‌راند؛ سه جلد شهریاران گمنام را، كه از بهترین آثار اوست، و نیز رساله بیمانندی درباره زبان باستان آذربایجان به وجود می‌آورد؛ در اسامی شهرها و دیه‌ها و در تبار سلسله صفوی تحقیق می‌كند، تا جایی كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب می‌نماید.

3 ـ از تأسیس پیمان تا پایان زندگی ـ در این مرحله، به موضوعهای دینی و اجتماعی و سیاسی و اخلاقی، و به قول خود او، به ”آیین زندگی“ می‌پردازد؛ مجله پیمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پیاپی بنیاد می‌نهد. در كتاب آیین و بعد در ورجاوند بنیاد، به تمدن نوین اروپایی و فلسفه مادیگری و ماشینیسم می تازد و مفاسد آنها را یكایك برمی‌شمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بیجا و بیهوده و به اختلافات مذهبی از صوفیگری و بهائیگری و همچنین به برخی معتقدات شیعی می‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ایراد می‌گیرد و خود، زبان و لغت خاصی به نام ”زبان پاك“ به كا می‌برد؛ با شعر و شاعری، به معنای متعارف آن، مخالفت می‌ورزد، رمان‌نویسی و داستانسرایی را كار بیهوده و نابخردانه می‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد می‌گیرد، و اغلب احادیث را مجعول می‌داند؛ و در همه این كوششها، كه سرانجام به قیمت جانش تمام شد، آنچه را می‌گوید و می كند به راست می‌دارد.

كسروی از پركارترین دانشمندان ایران در عهد اخیر بود. دوره‌های ماهنامه پیمان و پرچم مملو از یك رشته انتقاداتی است از اوضاع زندگی و طرز معاشرت و آداب اجتماعی، كه همه مطالب آنها را خود او می‌نوشت. او كسی است كه خیلی چیزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقیق را برای دیگران گشوده است.

كوشش كسروی در نمودن معنی درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائیان و شهدای مشروطیت و گرد آوردن كارهای این گردان و رادمردان كوششی ارجمند بود.




نوع مطلب : زندگینامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 مرداد 1396 10:08 ب.ظ
Fantastic post but I was wanting to know if you could write a litte
more on this topic? I'd be very thankful if you could elaborate a little bit
more. Thanks!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:25 ب.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I quite enjoyed reading it,
you happen to be a great author. I will remember to bookmark your blog and definitely will come back in the
future. I want to encourage one to continue your
great job, have a nice weekend!
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:21 ب.ظ
I'm really loving the theme/design of your blog. Do you ever run into any internet browser compatibility
issues? A handful of my blog audience have complained about my website not operating correctly
in Explorer but looks great in Firefox. Do you have any ideas to help fix this issue?
جمعه 9 تیر 1396 12:15 ق.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting anywhere,
when i read this paragraph i thought i could also make comment due
to this good article.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:40 ق.ظ
Every weekend i used to pay a visit this website, because i want enjoyment, for the reason that this this
site conations in fact pleasant funny stuff too.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:05 ق.ظ
hello!,I like your writing very much! share we keep in touch extra approximately your article on AOL?

I need an expert on this space to unravel my problem.
May be that is you! Having a look ahead to peer you.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:51 ب.ظ
Hello! I know this is kind of off topic but I
was wondering if you knew where I could locate a captcha
plugin for my comment form? I'm using the same blog
platform as yours and I'm having trouble finding one?

Thanks a lot!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر